با تشکر از همه کسانی که با دعوت نامه های اسم دار یا دعوت نامه های سفید! منو به این مسابقه دعوت کردن!برای شروع از خودم شروع میکنم!
پنج سال بعد در چنین روز و چنین ساعتی:
بالاخره به آرزوم رسیدم.یه کلبه چوبی با دست های خودم توی یکی از جنگل های سیاه ایران ساختم!هوا به شدت گرم و شرجیه ولی اهمیتی نداره.با یک سری عملیات ژانگولر به طور غیر قانونی از خطوط برق جاده شونصد کیلومتر سیم به وسط جنگل کشیدم و کلبه چوبیم برق داره خوبم داره!تا پنج سال دیگه وایمکس ایرانسل پیشرفت کرده و توی جنگل ها سیاه شمال هم آنتن! میده برای همین با وجود اون و برق قاچاقی بیست و چهار ساعته توی اینترنتم.
روی آلبوم جدیدم کار میکنم و سعی میکنم آهنگ های آلبوم متال جدیدم رو تنظیم کنم.هنوز مینویسم.اصولا غیر پولی که از نوشتن به طور ناچیز در میارم و پولی که تو بانک گذاشتم و سودش رو میگیرم درامد دیگه ای ندارم!به آرزوم رسیدم.جایی ام که هیچ کس مزاحمم نمیشه و لازم نیست برای چیزی به کسی جواب بدم و یا کاری داشته باشم که ارباب رجوع یا رئیس یا از این مزخرفات داشته باشه!
صبح های زود با صدای دارکوب ها بیدار میشم و برای اون روز هیزم میشکنم.(درسته که برق دارم ولی وقتی تو جنگل زندگی میکنم علاقه ای به هیتر برقی ندارم!زنده باد آتیش!)به لطف برق و پیشرفت خطوط موبایل همراه اول و اخر توی جنگل هم مشکل آنتن دهی ندارم برای همین هر وقت لازم بشه میتونم با دنیای بیرون ارتباط داشته باشم و بیرون هم ایضا،میتونه با من ارتباط داشته باشه!
خورد و خوراکم رو از شهر نزدیک تامین میکنم،ولی هر بار که فرصتی پیش بیاد شکار هم میکنم.با وجود اینکه یه تفنگ شکاری دارم نبرد با حیوون مورد نظر به صورت تن به تن با چاقو رو ترجیح میدم!هنوز وبلاگم رو دیر به دیر آپ میکنم ولی این دفعه دلیل دارم.ایرانسل هرچقدر پیشرفت کنه مسلما بازم اینترنتش تو جنگل سیاه قطع و وصل میشه!
اون وسط کسی هم هست که آرزو دارم بتونم مجبورش کنم با من باید وسط اون جنگل تک و تنها زندگی کنه!گرچه گمونم همون راضی کردنش 5 سال طول میکشه!
جیغ:بزرگ شده،ولی از لحاظ سن فقط!هیچ فرقی با الان نداره.احتمالا سختی زیاد کشیدی تو این پنج سال ولی تک تک سختی ها رو با دو سه تا جیغ آب دار ناک اوت کرده!بیخیاله مشکلاته.به همه چی لبخند میزنه و کاری میکنه همه بهش لبخند بزنن.وقتی عصبانی میشه هنوزم جیغ میکشه.اونم از نوع بنفشش!تو درسش موفق شده،احتمالا توی رشته طراحی موتور داخلی موشک های فضایی درس میخونه و کلی هم کلاس میذاره برای داداش مورفش!
انتظار مونتی:داره پزشکی میخونه.گرچه هنوزم گوشه چشمی به پلیسی داره ولی بالاخره راهشو انتخاب کرده.ریختن دل و روده مریضا روی میز به نام علم پزشکی!هنوز میره به بارتی بوقی سر میزنه و بارتی بوقی هم به اون سر میزنه.احتمالش هست که جفتشون توی آمریکا ادامه تحصیل بدن برای همین ممکنه مونتی پنج سال بعد با یه کلاه کابوی سفید نشسته باشه پشت کامپیوتر و همون طوری که قرمه سبزی ناهارشو میخوره در حال آپ کردن باشه!هنوزم از دست نجینی فرار میکنه ولی نجینی با جدیت تمام به لطف کمک ها ارباب تمام آدرس های جدیدش رو پیدا میکنه و میره سراغش.البته غیر مونتی یه لهستانیه هم هست که هنوز ولش نکرده و هر جا میره عین کنه جلوش سبز میشه!
هرج و مرج در سیناپس ها:معلم نمونه کشور!گویا آقاشون شدیدا متال بازه (بزن قدش!) برای همین هر از چند گاهی برای آلبوم های اون شعر میگه.برای تنبیه بچه ها تا جاییکه میتونی کاری نمیکنه.ولی وقتی یه دانش آموز خیلی خیلی خرابکار به تورش بخوره مجازاتش میکنه شب هایی که ماه کامله توی مدرسه زندانی بشه،خودش هم اون شب یه سر مدرسه میزنه و با دو سه تا زوزه آبدار گرگینه ای رنگ بچه هه رو به رنگ گچ دیوار تغییر میده!اینطور که اشاره میکنن از پشت عمرا 5 سال دیگه اینجا نمیشه پیداش کرد.برای همین از الان ازش خواهش دارم یه سر به شهر 199 (به نظرم میرسه جمعیتش از اینم کمتر شده،حدود 150 نفر!هوف!) نفری ملوین توی تگزاس بزنه و یه چندتا عکس برای من از اونجا بگیره!:دی
کلیییییییییی حرف:شاعر به تمام معنا!مجله ها و نشریه های چاپی و اینترنتی برای منتشر کردن شعراش سر و دست میشکونن!احتمالا خودش یه نشریه زده که به امور خیره ربط پیدا میکنه یه جوری:دی!خودش هم توی اون هم مقاله مینویسه هم شعر هم داستان.فکر میکنم تا اون موقع دیگه باید یه کتاب شعرم چاپ کرده باشه.هنوز با فیزیک هم سر و کله میزنه هر وقت که فرصتش باشه.احتمالا غیر از نوشتن یه شغل مرتبط با فیزیک هم داره ولی هنوز نتونسته به این سوال من جواب بده که دونستن شتاب یه گلوله که با سرعت بوق متر بر ثانیه به یه درخت میخوره چه تاثیری در کار دنیا داره!
تک و توک درخت!:هنوز که هنوزه ریش درازه.هنوز لرد ازش متنفره و اون هم از لرد!توی همه کامنت ها هم به طور دقیق به این تنفر اشاره میکنن!باید دانشمندی،فیلسوفی،سیاست مداری چیزی شده باشه.ولی حدس من اینه که قبل از همه اینا به شدت شلخته شده.نمیدونم چرا:دی
زوزه های شبانه:زوزه میکشه.با تمام وجود!جیمز جیغ میکشه این زوزه!عمرا خسته هم نمیشن!شاده و راحت.به هر چیزی میخنده اونم از ته ته دل.احتمالا باید به این فلسفه روی اورده باشه که دنیا دو روزه و این وسط فقط باید تفریح کرد و خوشحال بود.اپ میکنه اونم با همین سرعت.هر چند وقت یه بار هم اگه فرصتی پیش بیاد حال یه استاد یا دکتر یا کلا طرف مقابلش رو شدیدا میکنه تو قوطی!:دی
منم که مثل جیمز دعوتنامه سفید پخش میکنم!پرت میکنم هوا،هرکی میخواد بر داره تا تموم نشده!امیدوارم از آینده تون خوشتون اومده باشه.برای دریافت آینده 5 سال بعد از این لطفا پنج سال دیگه مراجعه کنین.تا قبل از اون از پیشگویی برای شما معذوریم.حتی شما دوست عزیز!